تبليغاتX
اینک میان دو هیچ
پنجشنبه سی ام خرداد 1387

پيرمرد از ماشينش پياده شد، دختر رو پشت فرمون ماشيني که چند متر عقب تر پارک کرده بود، ديد. مجذوبش شد، اولش تا دختر بهش نگاه مي‌کرد سعي مي کرد روشو برگردونه و وانمود کنه که داشته به چيز ديگه‌اي نگاه مي کرده...

دختر زير لب فحش مي‌داد.

پيرمرد فهميد که دختر شاکيه (شايد البته)، اما انگار اهميتي نداشت واسش، جسورتر شده بود، ديگه حتي سعي نمي کرد که نگاهش رو بدزده.

اولي: «مرتيکه‌ي هيز! از وقتي رفتي وايساده اونجا، تا رومو بر مي گردونم زل مي زنه به من»

دومي: «کي رو مي‌گي؟ اون پيرمرده!»

اولي: «آره، همون راننده آژانسه، بغل اون پرايد سفيده وايساده...»

دومي: «حالا داره به من نگاه مي‌کنه! حالا به تو... يه چيزيش هستا...»

اولي: «هرزس ديگه! خجالتم نمي کشه»

پيرمرد سوار ماشينش شد، اما راه نيفتاد، از تو آينه دختر رو که پشت فرمون ماشين پشتي نشسته بود نگاه مي‌کرد.

دختر و پسر ديگه اعتنايي بهش نمي کردن، حرف مي زدن و بستني مي خوردن.

مسافرش برگشت، سوارماشين شد.

پيرمرد راه افتاد.

اگه دخترش زنده بود الآن همسن و سال همين دختره بود، همين چشما، همين نگاه خشمگين وقتهايي که عصباني مي‌شد...

 

پ.ن ۱: این داستان کوتاه را در وبلاگ شماره ها دیدم٬ به نظرم جالب اومد. 

پ.ن ۲: سیر تا پیاز جریان دکتر مددی و حوادث دانشگاه زنجان رو خودتون حتما می دونید. فقط من در  این مورد میگم: این حکایت هم به زودی فراموش می شود...

+ نوشته شده در 23:0 توسط آرش.
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

 

اسرائیل مذاکراتش با سوریه را از سر می گیرد.

با ریال ایرانی به کام اسرائیلی!!

 

 

 

 

 

        عدم دعوت از ریاست جمهوری ایران به ضیافت شام در رم.

         رئیس دفتر رئیس جمهور: احمدی نژاد دعوت شد٬ اما 

         خودشان به این ضیافت نرفتند!!!!!!!!!!!!

 

 

صحبت هایی پیرامون اکران فیلم سنتوری با اما و اگرها!

فکر کنم تنها یک نقطه نظر مشترک با وزیر فرهنگ ٬ جناب

صفار هرندی داشته باشم که : « سنتوری ضعیف ترین

ساخته مهرجویی است ».

 

 

 

       نادر ابراهیمی به یک عاشقانه آرام پیوست.

      دوستش داشتم. خیلی زیاد! مانند بار دیگر شهری که

      دوست می داشتم.

 

 

 

مهمترین خبر: متهم نمودن جمعی از مسئولین عالی رتبه نظام به مافیای اقتصادی توسط عباس پالیزار

نکته اول: خیلی ساده لوحانه است باور کنیم که این یار رئیس جمهور دلش به حال اقتصاد این مملکت  سوخته و از سر دلسوزی اقدام به چنین افشاگریهائی کرده است!

نکته دوم : بدون برگزاری دادگاهی صالح٬ پذیرفتن این اتهامات منطقی نیست. هر چند که ...

نکته سوم : به هر حال انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و آقایان مهرورز باید بهانه ای جهت این همه خرابکاری٬ بی تدبیری و اوضاع نامناسب در حوزه های اقتصاد٬ سیاست خارجی٬ فرهنگ٬ دانشگاه و غیره داشته باشند. چه بهانه ای بهتر از این که باندهای اقتصادی فاسد مانعی برای اجرای برنامه های رئیس جمهور عدالت طلب بوده اند!  و این که همه فاسدند غیر از ...

نکته چهارم : راستی جناب دکتر عباس پالیزار٬ از جریان واردات گوشی تلفن همراه چه خبر!!!

+ نوشته شده در 14:33 توسط آرش.
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
 

 

زندگی خیام :

 

در جوانی شاعر با تعجب از خودش می پرسد که چهره پرداز ازل برای چه او را درست کرده. طرز سوال  آن قدر طبیعی که فکر عمیقی را برساند مخصوص خیام است:

 

« هر چند که رنگ و روی زیباست مرا٬

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا٬

معلوم نشد که در طربخانه خاک٬

نقاش ازل بهر چه آراست مرا! »

 

از ابتدای جوانی زندگی را تلخ و ناگوار می دیده و داروی خود را در شراب تلخ می جسته:

 

                           « امروز که نوبت جوانی من است٬

                            مِی نوشم از آنکه کامرانی من است٬

                            عیبم مکنید٬ گرچه تلخ است خوش است٬

                            تلخ است٬ چرا که زندگانی من است »

 

در پیری نیز شاعر با دست لرزان و موی سفید قصد باده می کند. اگر او معتقد به زندگی بهتری در دنیای دیگر بود٬ حتما اظهار ندامت می کرد تا بقیه عیش و نوش های خود را به جهان دیگر محول بکند. این رباعی دقیقا تاسف یک فیلسوف مادی را نشان می دهد که در آخرین دقایق زندگی سایه مرگ را کنار خود می بیند و می خواهد به خودش تسلیت بدهد. البته نه با افسانه های مذهبی و تسلیت خود را در جام شراب جستجو می کند :

 

                                    « من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد٬

                                    با موی سپید قصد مِی خواهم کرد٬

                                    پیمانه عمر من به هفتاد رسید٬

                                    این دم نکنم نشاط٬ کی خواهم کرد؟ »

 

طرز فکر ٬ ساختمان٬ زبان و فلسفه گوینده این سه رباعی یکی است و بطور صریح می گوییم که خیام از سن شباب تا موقع مرگ٬ مادی و بدبین بوده است و یک لحن تراژیک دارد که به غیر از گوینده همان رباعیات چهارده گانه٬ شخص دیگری نمی تواند گفته باشد.

 

                                     « ای دل تو به ادراک معما نرسی٬

                                      در نکته زیرکان دانا نرسی٬

                                      اینجا ز مِی و جام بهشتی می ساز٬

                                      کانجا که بهشت است رسی یا نرسی!»

 

                                     « گویند بهشت با حور خوش است٬

                                      من گویم که : آب انگور خوش است٬

                                      این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار٬

                                      کاوآز دهل شنیدن از دور خوش است.»

 

پ.ن۱ : سیزده رباعی موجود در مونس الاحرار  که در سال ۷۴۱ ه.ق نوشته شده و یک رباعی در کتاب   مرصادالعباد  سند خوبی برای تشخیص رباعیات حقیقی خیام هستند که به چهارده رباعی معروفند.

پ.ن ۲: خیام رباعیات بسیار زیبای دیگری نیز دارد که خواندن آنها را به دوستان توصیه می کنم.

پ.ن۳ : رباعیات جعلی بسیاری به خیام نسبت داده اند که در آنها خیام نادم و پشیمان جلوه داده شده و توبه کنان از آفریدگار عذر خواهی می کند. این رباعیات مزخرفی بیش نیستند و هیچ گونه تناسبی با باقی رباعیات او ندارند. جالب اینجاست که تنوع این رباعیات جعلی آنقدر هست که انسان با خواندن آنها چندین تصویر مختلف از خیام در ذهنش شکل می گیرد.

پ.ن۴: متن فوق برگرفته از کتاب «خیام صادق» می باشد که به کوشش جهانگیر هدایت گردآوری شده و به اعتقاد من قابل استاد و تامل است. 

+ نوشته شده در 13:53 توسط آرش.
چهارشنبه یکم خرداد 1387

نادا : « عدالتی وجود دارد و این همان چیزی است که من از آن تنفر دارم. بلی٬ شما بزودی دوباره شروع خواهید کرد٬ اما دیگر کاری با من نیست و چیزی در عهده من نمی باشد. بنابراین برای تعیین مقصر واقعی دیگر روی من حساب نکنید و منتظر نظریه من نباشید. من خصلت و جنبه تاثر ندارم.

                    

ای دنیای پیر باید رفت ٬ دژخیمان تو خسته اند و کوره بغضشان به سردی گراییده است. من به خیلی چیزها واقف و آشنا هستم حتی به تحقیر که در موقع خود انجام دادم. خداحافظ مردم دلیر٬ روزی شما خواهید فهمید که اگر انسان بداند که بشر هیچ و پوچ است و اگر بداند که چهره ... موحش و زشت است نمی تواند بخوبی زندگی را برگزار کند.»

                                                  « بادی به سرعت طوفان می وزد و در این باد نادا بطرف پرتگاه       

                                                  می دود و خود را به دریا می اندازد. ماهیگیر به دنبال او می دود

                                                  و به او نفرین می فرستد»

 

پ.ن۱: حکومت نظامی٬ نمایشنامه ای از آلبر کامو.

پ.ن۲: نادا٬ شخصیت دائم الخمر داستان که چهره کاملا رئالیستی دارد.

پ.ن ۳: متن٬ نقطه پایان نمایشنامه و اوج هنر کامو ست.

پ.ن۴: هرگز نتوانستم در جدال سارتر و کامو حق را از آن سارتر بدانم.

پ.ن ۵: متن فوق یکی از بهترین سطوری است که تا به امروز خواندم.

پ.ن ۶: ترجمه از دکتر یحیی مروستی (برنده جایزه بهترین ترجمه ۱۳۳۷).

+ نوشته شده در 19:41 توسط آرش.